دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
325
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
نظريه جاافتاده حروفى مبنىبراينكه انسان سرآغاز هرنوع دانش ما فوق انسانى است ، كاملا روشن است . انسان از نظر الوهيت نقطوى نمايانگر ابژه عمل نيست و اين خود انسان است كه از طريق خودشناسى مىتواند تا مقام الوهيت ارتقاء يابد . خير و شر با ميزان دنيوى سنجيده مىشود و بهشت و جهنم در روى زمين اتفاق مىافتد آن هم در دورهاى كه شايد فراتر از عمر انسان باشد و اين روند بر طبق فضايل و گناهان انسان از طريق تناسخ صورت مىگيرد . گفتنى است كه بر اعتقاد به تناسخ نقطويان را يكى از نويسندگان بعدى ، رضا قليخان هدايت « 1 » تأكيد كرده است و اشارات او را بايد از تأثيرات بعدى هند بر اين نهضت تفسير كرد ، چون پيروان او درنتيجه تعقيب و آزاد ، سرانجام در هند پناه گرفتند . معهذا چنين مىنمايد كه تناسخ نقطوى را بايد در يك فرآيند مداوم تناسخ ماده جستجو كرد كه طبق اعتقادات دهرى ابدى بود و اين فرآيند در آئين نقطوى بهجاى معاد نشسته بود . به اين مسأله احتمالا عناصر مختلف باقيماندهاى را بايد افزود كه يك زمانى در لايههاى بىبندوبار گيلان موجود بوده ، از قبيل اعتقاد به رؤيت خدا در نيمروز ( راندن خرى نظير دجال كه در ايران بىرابطه با ضحاك نبايد باشد ) و بهگونه مستدل طبقهبندى ظهور ، حركتهاى جسم و كيفيت موجودات انسانى به صورت ظهور صفات ربّانى « 2 » . نقطويان كه مقدّر بود عاليترين بديل تشيع رسمى سده شانزدهم ، باشند ، پس از سال 1514 م . بوسيله اسماعيل اول مورد تعقيب قرار گرفتند و طهماسپ خشك مقدس هم با شيوهاى كاملا ارتجاعى آنها را اذيت كرد و در سال 973 / 1565 يكى از رهبران آنها را مكحول البصر ساخت و در سال 981 / 4 - 1573 شمار زيادى از آنها را در كاشان از بين برد . ولى اين نهضت پس از مرگ طهماسپ سخنگوى دو عنصر شد كه به عقيده من در تعيين گرايش مذهبى اسماعيل دوم اهميتى قاطع داشت : از يك طرف يك جريان ضدشيعى كه پايه تئوريكى آن مركب از انكار وجود هرنوع واسطه ضرورى در ارتباط با مسايل الهى بود ، چه واسطهاى بهنام ولى - امام و چه مجتهدان دوازده امامى كه به نيابت امام عمل مىكردند ؛ از طرف ديگر ، عنصر ناراضى توده مردم كه آمادگى سازماندهى هرنوع نارضايتى را داشت . مهمترين گروههاى نقطوى در زمان سلطنت شاه طهماسپ در كاشان ، اصفهان ، شيراز و مخصوصا قزوين پديد آمدند . درويش خسرو ، درويشى از توده مردم و اهل قزوين ، نماد و رهبر آنها شد . فعاليتهاى اجتماعى او نشانگر همبستگى نهضتهاى اين روزگاران و نيز شكلگيرى آنها بر محور نيازها و درخواستهاى بسيار ابتدائى است . درويش خسرو كه « در كسوت قلندران » بود ،
--> ( 1 ) - كيا « نقطويه » صص 4 - 43 . ( 2 ) - محمد بن ابيطالب الدمشقى ، Cosmographie ، چاب آ . ف . م . مهرن ( سن پطرزبورگ ، 1866 م . ) ، ص 226 .